وقتی از کنار مغازه ای عبور می نمایم انگار دنیا رو به من بخشیده اند
«وقتی از کنار مغازه ای عبور می کنم انگار دنیا رو به من بخشیده اند»
به قلم عسگر علیائی کلیان(عماد یاشیل)
به تاریخ 1403/7/14
ضمن عرض سلام و ارادت خدمت شما خوانندگان محترم و دوست داشتنی
وقتی از کنار برخی مغازه های شهر،روستا و یا جاده ای عبور می نمایم انگار دنیا رو به من بخشیده اند،چون با دیدن چنین مغازه هایی انگار در دلم امیدی سبز می شود!
سال ها پیش در محمد شهر کرج روزی چندین بار از جلوی قهوه خانه استاد صمدی مرادی شاعر طنز پرداز و پاک سرشت کشور گذر می کردم و بصورت مرتب وارد مغازه شده و از محضر این شاعر شهیر و شاعران و هنرمندانی که به این قهوه خانه از اقصی نقاط کشور عزیزمون در رفت و آمد بودند به گفتگو می نشستم.
در آن سال ها این قهوه خانه به صورت موقت به کتاب فروشی تبدیل شد و از آنجاییکه در طرح تعریض معابر شهرداری محمد شهر قرار داشت این مغازه به همراه تعدادی از مغازه های دیگه منجمله یک مغازه ساوندیچ فروشی و.... که در بلوار اصلی محمد شهر کرج واقع شده بود و همچنین بلوار رؤیایی دشت بهشت هم در مجاورت آن قرار داشت.
حتی آن سال ها پاسگاه نیروی انتظامی محمد شهر هم جنب مغازه استاد مرادی واقع گردیده بود.
شهرداری محمد شهر در مقاطع مختلف با صاحبان املاک به تفاهم رسیده و مغازه های ابتدایی خیابان که از یک طرف به بلوار دشت بهشت مشرف می شدند تعطیل گردید.
و حیف دیگه نه آن مغازه ماند و مغازه های دیگری که برایم یک دانشگاه تلقی می شدند.
گفتنی است استاد صمد مرادی در آن قهوه خانه حتی یک نخ سیگار هم نفروخت.
روی دیوارهای قهوه خانه پر از اشعار شاعران معاصر و شاعران ادوار مختلف از سراسر کشور بود.
ضمنا مغازه کوچک دیگری نیز در نزدیکی خیابان بختیاری محمد شهر واقع شده و از آنجاییکه عنوان این مغازه هم توزیع پارچه شربیانی می باشد بخاطر این که صاحب مغازه اش از اهالی شهر شربیان بخش مهربان شهرستان سراب می باشد.
و از طرفی از اقوام زنده یاد استاد علی آذرشاهی شربیانی (آتش) که سلطان غزل معاصر می باشند وقتی رد می شوم انگار دنیا رو به من بخشیده اند.
چون می دونم استاد علی آذرشاهی(آتش) از بهترین و با معرفت ترین انسان های زمانه خویش محسوب می گشت.
انسان ها اینطوری هستند از زیارت و ملاقات با همدیگه لذت می برند.
انسان ها دوست دارند در شادی های همنوعان خود شادی و در غم و اندوه شان غمگین و مضطرب باشند.
در شهرهای مختلف کشور عزیزمون مغازه های زیادی وجود دارند و آدم از مشاهده آن ها انگار دنیا ی انسان عوض می شود!....
گاهی از اون مغازه پارچه فروشی هم خرید می نمایم فقط به خاطر احترام به بزرگی که به گردن ما و همچنین علاقمندان و دوستداران ادبیات معاصر حق داشتند.
اگر چه جسم خاکی استاد آتش سال ها پیش از جلوی چشمان مان غایب و روح بلند اش به آسمان ها پرواز کرده باشد و غزل های رؤیایی اش نقل محافل فرهنگی،ادبی و اجتماعی شده باشد.
مغازه استاد صمد مرادی هم در خاطر تک،تک ما تا روزی که نفس می کشیم زنده و جاوید خواهد ماند.
باز شکر خدا ایشان هنوز در قید حیات هستند و بخشی از سال را در زادگاه پرمهر خویش روستای جانبهان شهرستان بستان آباد به سر برده و بخشی از آن را هم در محمد شهر کرج زندگی می نمایند.
البته بطور مرتب با ایشان حداقل به صورت تلفنی در ارتباط بوده و در مواقعی که به محمد شهر بر می گردند گاهی دور هم جمع می شویم.
زیبایی های زندگی به قدری زیاد هست از لحظات رؤیایی اش لذت ببریم.
زندگی ارزش حتی یک لحظه عصبانیت ندارد و تا می تونیم شاد زندگی نماییم.
با گوش دادن به آهنگی و یا با خواندن خاطره ی دلنشین و یا مرور زیباترین لحظات زندگی مون در خود امید و سرزندگی رو ترویج نماییم.
حتی سختی های زیادی هم دیده باشیم مطمئنا انسان های زیاد دیگری هستند که از ماها هم بیشتر سختی کشیده و به عبارتی باشانس واقبال بدی روبرو شده اند.
کشور فوق العاده دوست داشتنی مون پر از زیبایی و انسان های خوب و قابل احترام هست حداقل با آنان در ارتباط باشیم.