استاد یحیی شیدا شاعر،ادیب، روزنامه نگار و نویسنده ی شهیر آذربایجانی درگذشت

 


             این یار دیرین استاد شهریار پس از 60 سال کار فرهنگی بر اثر کهولت سن در منزل شخصی خود در منطقه طالقانی تبریز چشم از جهان فرو بست.

 استاد یحیی شیدا در سال 1303 هجری ـ شمسی در شهر تاریخی تبریز دیده به جهان گشود، پدرش مرحوم حسن یوزباشی چرندابی از مجاهدان مشروطه و از محله چرنداب تبریز بود.

وی از سال 1327 هجری - شمسی همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و در نخستین قدم در روزنامه «آذر مرد» به عنوان سردبیر مشغول به کار شد.

 استاد شیدا، مدتی در مدرسه طالبیه تبریز رشته علوم دینی را تحصیل کرد و به زبان‌های آلمانی، عربی، ترکی و فارسی آشنایی کامل داشت.

وی عضو انجمن نویسندگان باکو و دارای دکترای افتخاری ادبیات از این مرکز دانشگاهی بود. از آثار و تالیفات وی می‌توان فرآورده‌ها، در زوایای تاریخ نثر، تلواسه‌ها، قصاید، غزلیات، پسرخان، دریای متلاطم، جنایات زن یا شاهکارهای طبیعت ، ادبیات اوجاغی در سه جلد، اودلار وطنی، اودلی سوزلر، اون جزوه و بی ریانین اوره ک سوزلری اشاره کرد. پیکر این ادیب بزرگ نظم و نثر ساعت 10 صبح امروز شنبه از مقابل مجتمع فرهنگی هنری تبریز تشییع می شود.
 مدیریت وبلاگ اوزاق یوللار درگذشت این شاعر و نویسنده ی پر آوازه و از اساتید برجسته ی ادبیات ترکی و یار و همراه سالهای دور استاد شهریار را به همه ی فرهنگ دوستان کشور بالاخص ترک زبانان تسلیت می گوید.

عبدالرئوف نفیر فاریابی شاعر ملی معاصر افغانستان

 

             خوانندگان محترم وبلاگ اوزاق یوللار،همانطوریکه میدانید ترکان ازبک در افغانستان عمدتا در صفحات شمالی و مرکزی از جمله فاریاب،شبرغان،مزار شریف و ... استقرار دارند که این حقیر در وبلاگ های اوزاق یوللار و آلقیش مطالب زیادی را در خصوص ترکان ازبک افغانستان و آثار ادبی شان به سمع و نظرتان رسانیده ام.

نکته قابل توجه اینکه تعدادی از برجسته ترین شاعران و نویسندگان معاصر ازبک در ولایت فاریاب افغانستان به دنیا آمده و به زبانهای ترکی ازبکی و فارسی دری آثار بی نظیری را خلق نموده اند.

اینک به منظور آشنای با بیوگرافی و نمونه ای از آثار ادبی شاعر معاصر و برجسته ی ازبک "عبدالرئوف نفیر فاریابی" چکیده زیر که توسط دوست و برادر اندیشمندم دکتر صبور نریمان از ترکان ازبک افغانستان تهیه شده و در وبلاگ "نیسایا" درج گردیده را حضورتان تقدیم می دارم.

امیدوارم همچون گذشته ارتباطات ادبی مان در حوزه ی مجازی با فرهیختگان کشور افغانستان اعم از دری زبانان و ترک زبانان(ازبک و ترکمن) بیش از پیش مستحکمتر گردد.

                                     عسگر علیائی کلیان(یاشیل)

 

-------------------------------------------------------

 

                                                        گردآوری دکتر صبور نریمان

 

« عبدالرؤوف نفیر فاریابی فرزند محمد رسول قلی برلات متولد به سال ۱۳۰۵ هـ. ش. وی از ملیت اوزبیک بوده در قریة اونجلاد مربوط ولسوالی حضرت امام صاحب ولایت فاریاب در یک خانوادة منور دیده به جهان گشود. تعلیمات ابتدایی را در مکتب ابتداییة اونجلاد تکمیل کرد و تعلیمات متوسطه را در شهر میمنه به پایان رسانید.

تا سال ۱۳۵۵ که آخرین سال کارهای دیوانی وی بود، در محاکم بلخ، فاریاب، تخار و جوزجان کارهایی داشت. عبدالرؤوف نفیر از همان آوانی که سوادش بر آمد به مطالعة آثار تاریخی و شعری علاقة خاص داشت. او به زبانهای  دری و ترکی اوزبیکی آثار فراوانی دارد و کارهایی هم در زمینة تذکره نگاری و لغت نویسی انجام داده است. رسالة «سخنوران جوزجانان» او که در بر گیرندة شرح حال شعرایی از علاءالدین اندخویی تا نادم قیصاری است قابل توجه و دقت میباشد. این رساله به گونة پراگنده در سالهای ۱۳۴۰ ـ ۱۳۴۱ در جریدة ستوری قسماً چاپ شده است.» (۱)

نفیر فاریابی در داعیة جهاد بر علیه قوای اشغالگر روس در فاریاب سهم قابل ملاحظه گرفت. و جهاد خود را با خسته گی ناپذیری از جبهة فرهنگ آغاز کرد و با تأسیس مکاتب دهاتی در مناطق تحت تسلط مجاهدین در فاریاب همراه با دیگر خدمتگذاران عرصة معارف چون مرحوم عبدالقدوس خان معلم به اولاد مردم علم و دانش آموخت، به اهتمام وی ده ها باب مکتب و تحفیظ قرآن کریم و ملای خانه گی در مناطق مختلف فاریاب که دور از ساحة کنترول دولت وقت بود، تأسیس گردید. وی ناصر خسرو وار سوار بر مرکب و گاهی پای پیاده از آن سوی مرزها، خورجینهای انباشته از کتاب را حمل میکرد، تا روحیة مقاومت ملی و جهاد بر علیه بیگانه گان را از آبشخور فرهنگ و معنویات سیراب کند. شادروان نفیر در دوران جهاد کارهای قابل یادکردی در عرصة فرهنگی و عرفانی انجام داد. از آن شمار میتوان از تجدید چاپ اثر معروف لکسیکالوژی (محاکمة اللغتین) امیر علیشیر نوایی نام برد که با مقدمه و اهتمام وی از طریق سلسلة نشرات فرهنگی (اتحادیة اسلامی ولایات سمت شمال) در پاکستان چاپ گردید.

نفیر فاریابی به زبانهای ترکی اوزبیکی، دری، پشتو و ترکی استانبولی تسلط تمام داشت و برخی از اشعار از وی به زبان ترکی موجود است. وی در عرفان و تصوف نیز دلبسته گی تمام داشت و پیرو طریقت نقشبندیه بود. نامبرده بر علاوة شخصیت فرهنگیش یکی از مبارزین و شخصیتهای ملی در صفحات شمال کشور بوده و در راه احقاق حقوق حقة ملیتهای محکوم کشور، بخصوص جامعة ترکی زبانان افغانستان مبارزاتی خسته گی ناپذیر انجام داد.

نفیر فاریابی برخی مکاتبات شعری با محمد امین سادم (اوچقون) یکی از مبارزین ملی و شعرای ترکی گوی کندوزی الاصل (فعلاً مقیم عربستان سعودی) انجام داده است. همچنان وی با ایرگش اوچقون (رفیق فطرتی) شاعر رسالتمند اوزبیک (فعلاً مقیم ایالات متحدة امریکا) علایق ایجادی نزدیکی داشته است همچنان با فقید نورالله خان قرایی نیز همسویی فکری داشت.

مرحوم نفیر تخمیسهای زیادی بر غزل استادان ادب ترک ـ اوزبیک چون امیر الکلام نوایی، محمد فضولی، مولینا لطفی هروی، میرزا سلطان حسین بایقرا، ظهیر الدین محمد بابر و همچنان ابن یمین معروف به «ملا اکة» جوزجانی بسته و یا هم با سرودن نظیره به استقبال آنها رفته است. قوت طبع و ایجادی وی به زبان اوزبیکی در افادة مضامین ملی و حماسی در حد استادی است. وی شناخت وسیعی از تاریخ و پیشینة فرهنگی ترکها داشته و این نکته او را از ایجاد کاران دیگر متمایز میسازد. وی کارهای در خور تأملی در راستای فولکلور شناسی انجام داده است، به همینگونه در قسمت طرح معما و تعمیه سرایی و صورت حل آن دست بلندی داشت.

شادروان نفیر فاریابی در دوران جهاد بر علاوة پاکستان به ایران و ترکیه سفر نموده و با دانشمندان آن سامان به تبادل افکار پرداخت، وی تقریباً هفت سال از عمر خود را در بحبوحة جهاد به طور پراگنده در پاکستان گذرانید.

حُجم کلی آثار نفیر فاریابی بر اثر بی توجهی و حوادث روزگار در امان نمانده است.

همچنان وی با مستشرق معروف انگلیسی «جوناتن ـ ال ـ لی» چندین بار در میمنه ملاقات نموده و اکثریت معلوماتی که در رابطه به تاریخ و تشکیل اتنیکی میمنه و فاریاب به قلم این مستشرق نگاشته شده، از وی اخذ گردیده است. چنانچه در رسالة «تاریخ میمنه از اوایل اسلام تا قرن بیستم» مرحوم نفیر اشاراتی به آمدن جوناتن ال ـ لی در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۵۰ دارد.

مرحوم نفیر یک مسلمان کامل آگاه و معتقد و عالم به مسایل شرع شریف محمدی صلی الله علیه وسلم بود. در ضمن آگاه به مسایل قضایی و حقوقی بود، در مسایل میراث از لحاظ شرعی به حدی وارد بود که پیچیده ترین مسایل میراثی و ترکه را به نیکوترین وجه مطابق احکام شرع شریف حل مینمود. قضات وقت و مسؤولین امور قضایی در صورت بروز مشکلات از وی استمداد میجستند و بیشتر اوقات اهل قضاء و قضات وقت جهت آموزش مسایل قضایی و احکام آن نزد وی آمده زانوی ادب را بوسه میدادند. وی بعد از دوران تقاعد و بازنشسته گی در زمان حاکمیت داؤد خان در سال ۱۳۵۲ با گشایش «دار الوکاله» به دستگیری و معاونت آن عده از هموطنانش که زیر چکمه های سیاست استبدادی وقت حقوق ملی و اجتماعی شان لگد کوب میگردید، شتافت و سالها به حمایت از حقوق مدنی و شرعی آنان پرداخت.

برخی آثار وی در جریدة فاریاب طی دهة چهل و پنجاه با اسمهای مستعاری چون «ع ـ ارلات» و «اونلی» نشر گردیده است. وی دارای شش فرزند، دو دختر و چار پسر  بود که فعلاً فرزندانش در فاریاب زنده گی میکنند.

او در عرصه تاريخ و ادبيا ت تحقيقات زيادي را به انجام رسانيده و كتاب هاي قيمتداري در اين زمينه از ايشان به يادگار مانده است.

تنها  قسمتی از تاریخ میمنه  نفیر  توسط الحاج محمد کاظم امینی اقبال چاپ یافته است. چشم براه چاپ  تمام آثار ارزشمند این محقق برجسته کشور هستیم.

نفير به دو زبان ترکی ازبيكي و دري شعر مينوشت.
مرحوم نفیر فاریابی به روز ۱۷ سنبله سال ۱۳۷۱ در دشت بلوچ پایین در اثر یک توطئة خایینانه به طور وحشتناکی به شهادت رسانیده شد.

(۱) رنگین کمان شعر، مجموعة مؤلفین، ۱۳۶۹، میمنه، مطبعة دولتی فاریاب، ص ۱۱۰/

 

نمونه شعر :

آه ايرور هجر و غمينگدين كوزلريم نمناك راك

تانگ ايماس اولسه يوراكيم غنچه ينگليغ چاك راك

كيپريكينگ تيري يوره ك بغريمني پاره ايله گان

ناسور اولماي زخميغه قوي مرهمي چالاك راك

صف توتيب دور قصد ايلاب قتليمه قاش و كوزينگ

 غارت ايلر كونگل ايچره هر بيري بيباك راك

تير عشقينگ تيشدي  كوكسيم ني نوايي ايتكوديك :

(كورمادوك زخمي كه تيكگان ساري بولغاي چاك راك )

وه نفيرينگ اورته بان كوپ اونگه بيداد ايله بان

گرچه يوقدور عشقينگه بير كيمسه اوندن  پاك راك

 

             

منبع:وبلاگ ادبی" نیسایا"ـ ی انجمن ادبی سلسله ی موی دوست افغانستان
 
http://anisaya.blogfa.com/post-34.aspx
 
 
 
 
 
                   

یاداشتهای پشت صحنه ی جشنواره آنامین یایلیغی

   
                                                                   محمد حسین حسین پور
 
                                                                 ۲/۷/۱۳۹۰ هجری - شمسی 
 
                                                                   
           تاریکی در سالن حاکم است. سکوت تنها صدایی است که با گوش هایم می شنوم. تک تک صندلی های خالی به صحنه زل زده اند؛ آخرین «یایلیق» را از روی سن بر می دارم و از پله ها پایین می آیم. تا به در خروجی برسم،چراغ ها، صندلی ها، سقف و شوفاژهای سالن را تماشا می کنم. در را می بندم و از پله ها پایین می روم. همه رفته اند.

      نور پروژکتوری کوچک به«یایلیق» ها تابیده می شود. از روی سن و مهمانانی که روی صندلی ها نشسته اند، خبر ندارم. صدای دست ها و فریادها نشان می دهد که آن طرف سن چه شور و حالی است و در این سمت، شاید فضایی سرد و خاموش حاکم است، ولی به همان اندازه هیجان داریم. فرقی نمی کند که کدام طرف باشی، مهم این است که اینک اینجایی.

      کنار پرده می روم، آن را کنار می زنم. نام ها خوانده می شوند، افراد منتخب روی سن می آیند، جایزه ی خود را گرفته و پایین می روند. رو به رو را نگاه نمی کنم، فقط به سن زل زده ام و افرادی که روی آن حضور دارند. لوح، تندیس و کتاب...نفرات برتر و ... .

     جای بلنگوها را عوض می کنم. تماشاگران و مهمانان صدای سنتور و ضرب را شنیده اند و تا توانسته اند نوازندگان را تشویق کرده اند. چه صدایی، چه آهنگی، فقط کافی است گوش فرا دهی به صدایی که حتی پس از پایان اجرای موسیقی، در ذهن تکرار می شود.

     مسئول جشنواره و مجری در پشت صحنه با هم صحبت می کنند و برنامه، سخنرانان و شاعران بعدی را با هم بررسی می کنند.  ورق ها، سن برنامه و نحوه ی اهدای جوایز روی میزی قرار دارد. آن ها را بار دیگر مرور
می کنیم. در پشت صحنه همه چیز آرام است و احساس می کنم در آن سو نیز همینگونه باشد. همه در آرامشی کامل به برنامه توجه می کنند.

      صدای شاعران را می شنوم، مجری نامی می خواند، شاعری پشت تریبون قرار گرفته، شعرش را می خواند. نام ها و صداهایشان به گوشم می رسند. چند مهمان مهم نیز خود را رسانده اند، چند نفر دیگر در راهند و اندکی بعد خواهند رسید. مسئول جشنواره، حین سخنرانی، از مجری می خواهد که برنامه را چگونه ترتیب دهد. در ذهنم تصویر سازی می کنم که اینک روی صحنه، روی صندلی ها، اتاق فرمان و... چه می گذرد. آیا همه ی آن ها که روی صندلی نشسته اند، همین حسی را دارند که در این سوی پرده ما داریم؟

      صندلی ها به طور کامل پر نشده، کسی می گوید:«سرود جمهوری اسلامی ایران را پخش کنید»، سرود پخش می شود و همه به احترام آن می ایستیم.

     قاری پشت تریبون قرار گرفته، قرآن می خواند. سکوت بار دیگر حکم فرما می شود و صدایی جز ندای قرآن مجید به گوش نمی رسد. پس از تلاوت آیات قرآن، مجری به پشت میزش رفته و صحبت می کند. برنامه شروع شده است.

مجری خود را به پشت صحنه می رساند. برنامه را با یکی از همکارانش مرور کرده، برای خود در کاغذهای جداگانه ای، ترتیب اسامی را یادداشت می کنند.

      

     «یایلیق»ها روی صحنه نصب می شوند. روی سیاهی،«یایلیق»های رنگارنگ جای می گیرند. سن شلوغ است و هر کس به کاری مشغول. چشم دوخته ام به صندلی هایی که تا چند ساعت دیگر پر خواهند شد و شور و شوق و هیجان فضای سالن را پر خواهد کرد.

     کودکی روی سن آمده، پایه میکروفن را برایش تنظیم می کنم، شعرش را می خواند. همه خوشحال،همه راضی، همه پر از هیجان...صدای تشویق ها رسیده است به آسمان.

     مادر روی سن می آید.

     خم می شود، می بوسد...چادر، «یایلیق»...دل مادر کجاست؟ شعری می خواند، اشک ها بر چشم ها چون رود جاری...مادر

    صدای مادر لرزان...«یایلیق»نشان فاطمه زهرا(س)...نشانه ی زینب(س)...

   اشک ها بر چشم ها...

    و دوباره از اول...

    دوربین ها، تصویربرداران و عکاسان جشنواره، ضبط می کنند آنچه می گذرد را. اما خبر از دل ها ندارند که تا ابد خاطره ی این صحنه های ضبط شده را، هرگز پاک نخواهند کرد.

    تنها جشنواره ای است که در پشت صحنه نشسته و آن سوی صحنه را مجسم می کنم. نه چیزی می بینم و نه با کسی طرف هستم. مخاطب من، تخته چوب ها، میز، ورق، قلم، لوح، تندیس و...؛ اما دلم در آن سو جا مانده و هیچ کدام از این ها جای آن را نخواهند گرفت.

    مادر هنوز روی صحنه است...

                                                 

منبع:وبلاگ "انتشارات یاییلیق" استان اردبیل    

                                                  http://e-yayliq.blogfa.com

گزارش اختتامیه ی جشنواره ادبی "آنامین یایلیغی" در استان اردبیل

 

      خوانندگان فهیم و ارزشمند وبلاگ اوزاق یوللار،همانطوریکه می دانید مراسم اختتامیه دومین جشنواره ی ادبی "آنامین یایلیغی" به زبانهای ترکی و فارسی توسط انتشارات یایلیق استان اردبیل و با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و کتابخانه ی شهید مطهری اردبیل در روز چهارشنبه مورخه ۳۰/۶/۱۳۹۰ ـ (ه ـ ش) در تالار بیضای اردبیلی شهر اردبیل از ساعت۳۰/۱۶ الی ۱۹ برگزار گردید.

در این جشنواره ادبی که به صورت ملی برگزار گردید،اساتید،شاعران،محققین حوزه فرهنگ و ادبیات و مردم فرهنگ دوست شرکت نمودند.جا دارد ضمن تقدیم گزارش اختصاصی مراسم اختتامیه ی این جشنواره که عینا از وبلاگ انتشارات یایلیق نقل می گردد،از دبیر محترم انتشارات یایلیق جناب آقای سعدالله دنیوی و همچنین مدیر محترم اجرائی آن سرکار خانم ربابه قلی زاده تشکر نموده و این گزارش را به سمع و نظر شما خوانندگان گرامی تقدیم دارم.

                                                     عسگر علیائی کلیان(یاشیل)

 

 

در نهایت پس از ماه­ها کار و تلاش شبانه روزی و با تمام مشکلات مادی و کمبود امکانات و با اراده و پایمردی در تاریخ 30/6/1390 اختتامیه جشنواره "آنامین یایلیغی" در دو بخش شعرـ با موضوع و قالب آزادـ و مقاله ـ با موضوع آنا آذربایجان ادبیاتینداـ توسط انتشارات یایلیق با حمایت فرهنگ پروران و فرهنگ دوستان بویژه دوستداران فرهنگ و هنر منطقه آذربایجان برگزار شد.

سن (صحنه) سالن با ظرافت و زیبایی خاصی آراسته شده بود و الواح تقدیر و تندیس­های جشنواره بر زینت آن افزوده بود.داور نجفی که به همراه همکاران و دوستانش زحمت طراحی دکور و تصویر برداری از جشنواره را می­کشیدند،چنان در این امور دقت و درایت نشان می­دادند که گویی می­خواستند تمام هنر و اندیشه خود را در این امور به کار ببندند. سادگی ، صمیمیت و دوستی قبل ، حین و بعد از اختتامیه موج می­زد و به نظر می­رسد رمز موفقیت این جشنواره همین یک­دلی و پذیرش آن از سوی مردم است.

ساعت 30/16 با پخش سرود ملی برنامه شروع شد وبا قرائت قرآن توسط سید مرتضی فتحی محفل معنویتی خاص یافت؛مجری جشنواره (ملیحه خیر) با خواندن شعری در مقام مادر ، رسول ایرانی از پارس آباد را جهت خواندن شعر با مضمون یایلیق و آنامین یایلیغی به سن فراخواند و پس از اجرای شعر توسط او ، آقای مهدی بابایی با همراهی دوست هنرمندش  با نواختن سنتور و تنبک هنرنمایی کردند.

در این برنامه که در آن اساتید و پیشکسوتان برجسته فرهنگی و هنری کشوری و استانی حضور داشتند ، کودک 10 ساله­ای از مشگین شهر با نام سپهر خادم مسجد شعری دکلمه کرد و سپس حسن معصومی از اردبیل ، لیلا سفیدیان از اردبیل ، ایلقار موذن زاده که در کنارش دختر کوچکی با یایلیق در سرش حضور داشت از مشگین شهر ، زمان پاشازاده از پارس آباد ، عسگر علیائی کلیان(یاشیل) از کرج ، رباب ستاری از اردبیل ، ابوالفضل ثوابی از تبریز ، الهام دورنما از اردبیل به ارائه اشعار خود پرداختند؛ دکتر حسین محمد خانی(گونئیلی) از اساتید کشوری و از داوران جشنواره مطالبی درمورد اشعار داوری شده ارائه کردند.

پس از شعرخوانی یوسفعلی گلدسته(قوجا) از پارس­آباد و نسرین شیردل از اردبیل ، به دعوت مجری برنامه و تشویق حضار ، سعداله دنیوی بانی و دبیر جشنواره آنامین یایلیغی در سن حاضر شد و پس از عرض سلام و خوش­آمد­گویی سخنان خود را با انتقاد که خودش اشاره کرد گلایه است ، شروع کرد و گفت اگر آمار بگیریم مهمانان گرامی جشنواره از حضار و هنرمندان محترم همشهری بیشتر هستند و این امر نوعی فاجعه به نظر می رسد و ادامه داد اگر  یک نفر شرکت کننده و بنده در این سالن باشیم باز هم این جشنواره ادامه خواهد داشت.

مدیر مسئول انتشارات یایلیق سپس به ارائه آمار پرداخت و گفت:92 نفر شامل 64 شرکت کننده آقا و 28 شرکت کننده خانم حدود 150 اثر در بخش های شعر و مقاله به جشنواره فرستاده بودند که با توجه به متن فراخوان که درج شده بود از هر شرکت کننده در هر بخش یک اثر در جشنواره شرکت داده خواهد شد ، بنا­بر­این 94 اثر به بخش داوری راه یافت که 70 اثر شعر ترکی و 24 اثر شعر فارسی را شامل می شد.3 اثر مقاله هم به جشنواره ارسال شده بود که به علت محدود بودن داوری نشد اما به خاطر اهمیت این بخش برای جشنواره به هر 3 شرکت کننده این بخش لوح تقدیر اعطا خواهد شد ولی این کمی مقاله نشان می­دهد که تحقیقات علمی بخصوص در مورد فرهنگ بومی منطقه آذربایجان در بین جوانان رونق چندانی ندارد. 

دبیر این جشنواره افزود از 11 استان آذربایجان شرقی ، آذربایجان غربی ، زنجان ، البرز ، خراسان رضوی ، تهران ، لرستان ، کردستان ، خوزستان ، قم و اردبیل و 24 شهر تبریز ، پارس­آباد ، خوی ، مشگین­شهر ، قوچان ، تهران ، مراغه ، ارومیه ، بروجرد ، زنجان ، سقز ، خلخال ، میاندوآب ، میانه ، سبزوار ، کرج ، نمین ، سلماس ، مرند ، بناب ، بازرگان ، شوشتر ، قم و اردبیل در جشنواره شرکت کرده بودند که با توجه به بودجه جشنواره که حدود 600 هزار تومان است مطلوب به نظر می رسد.بانی جشنواره ادامه داد ، در این دوره 54 شرکت کننده از استان اردبیل بودند و 38 شرکت کننده دیگر از 10 استان ذکر شده در این جشنواره شرکت کردند ؛ از داوران دوره قبل فقط یک نفر در این دوره داوری کرد و از برندگان دور قبل هم یک نفر در این دوره برنده شد و افزود از ابتدای دوره قبل تاکنون در 6 نشریه استانی و کشوری فراخوان جشنواره و یا مطالبی درمورد جشنواره چاپ شده است که عبارتند از : اردبیل فردا ، صبح سبلان و آوای اردبیل هر سه از نشریات استان اردبیل ، شاپرک از نشریات سراسری که مطلبی با قلم لطف اله شیرین زبان در آن به چاپ رسیده بود ، بایرام از نشریات استان زنجان و آفتاب آذربایجان از نشریات استان آذربایجان شرقی.

سعداله دنیوی پس از ارائه گزارش ، زیبایی خاص این جشنواره را در نماد هیشگی آن (تجلیل از مقام مادر،"آنا") نمایان کرد و گفت علیرغم ایرادی که برخی به بنده می گیرند باز هم این نماد را در عمل نشان خواهم داد و همانند دوره قبل با دعوت از مادر ارجمند خود به سن و با بوسه­ای بر پای ایشان تالار بیضای اردبیلی را بهشت عواطف کرد.این تصویر خیال انگیز چنان در حضار تاثیر گذاشت که حاضرین با دست زدن ممتد و اشک و لبخند به ابراز احساسات پرداختند.

مادر گرامی سعداله دنیوی با لحنی سرشار از عاطفه و حزن ضمن خوش­آمد­گویی و خواندن یک بایاتی درمورد یایلیق و بیان این که یایلیق همان عصمت و نجابت است و یادگار حضرت زهرا (ع) و حضرت زینب (ع) صحنه را ترک کرد و بانی جشنواره به ارائه اشعاری از سروده­هایش پرداخت.

پس از دبیر جشنواره ، مدیر اجرایی این دوره از جشنواره که به گفته سعداله دنیوی زحمت بسیاری برای این دوره از جشنواره کشیده بود از پشت سن که در آنجا مشغول فعالیت بود به روی سن آمد و پس از سلام ، خوش آمد­گویی و تشکر کوتاهی سن را ترک کرد.

با ارائه شعر توسط  استاد صمد مرادی از کرج و بهمن خادم مسجد از مشگین شهر که هنوز تحت تاثیر تصویر خیال انگیز جشنواره بود؛ نوبت به اهدای جوایز رسید.

در دور اول اهدای جوایز عسگر علیائی کلیان(یاشیل) ، عمار احمدی ، خواسته (مسئول سالن) ، صابر فرزانه وش (از پیشکسوتان سینما) و سعداله دنیوی برای اهدای جوایز دعوت شدند و برنامه با تجلیل از یک عمر خدمات پیشکسوتان شروع شد و از اساتید گرامی عاصم اردبیلی ، منصور جدی ، عباد ممی زاده( همگی از اردبیل) ، بهمن خادم مسجد از مشگین شهر و دکتر حسین محمد خانی (گونئیلی) از تهران با اهدای لوح تقدیر ، تجلیل به عمل آمد.سپس مژگان دورنما ، ثریا حمیدی ، رامین جهانگیرزاده و موسی ذوالفقاری پور به نمایندگی از حامیان جشنواره(حامیان جشنواره از اردبیل ، مشگین شهر ،تبریز ، زنجان و تهران بودند) با اهدای لوح تقدیر ، تجلیل شد و در بخش تجلیل از رابطین جشنواره در شهرها و استانهای دیگر و وبلاگ نویسان (فراخوان جشنواره در بیش از 30 وبلاگ قرار داده شده بود) از محسن عباسزاده و عسگر علیائی کلیان(یاشیل) که به ترتیب رابط جشنواره در دانشگاه گیلان و استان البرز بودند با اعطای لوح تقدیر،تجلیل شد و همچنین در بخش تجلیل از نشریات از نشریات آوای اردبیل ، اردبیل فردا ، بایرام و آفتاب آذربایجان  با اهدای لوح تقدیر تجلیل شد و در بخش تجلیل از داوران از شهریار نعمتی از اردبیل ، منصور علی زاده و همت شهبازی از پارس آباد با اهدای لوح تقدیر و تندیس جشنواره تجلیل به عمل آمد.

پس از اتمام دور اول تجلیل ، نوبت به تجلیل از برندگان رسید و بهمن خادم مسجد ، عباد ممی زاده ، سعداله دنیوی و دکتر حسین محمد خانی به سن آمدند و از سولماز پورنعمت از نمین ، سیروس طبیب زاده از مرند و میهن کریمی از اردبیل با اهدای لوح تقدیر تجلیل شد و در بخش شعر فارسی از حسن معصومی از اردبیل  به عنوان نفر اول ، کریم ثوابی از تبریز به عنوان نفر دوم و سید هادی نژاد هاشمی از سبزوار و وحید طلعت از میاندوآببه عنوان  نفرات مشترک سوم با اعطای لوح تقدیر و تندیس جشنواره تجلیل به عمل آمد.

در بخش شعر کلاسیک ترکی از ایلقار موذن زاده از مشگین شهر به عنوان نفر اول ، لیلا سفیدیان از اردبیل به عنوان نفر دوم و ملیحه خیر از اردبیل به عنوان نفر سوم با تقدیم لوح تقدیر و تندیس جشنواره تجلیل شد ودر بخش شعر سربست ترکی از ابوالفضل ثوابی از تبریز به عنوان نفر اول ، مهسا عبدالعلیزاده از مشگین شهر نفر دوم  و زمان پاشازاده از پارس آباد نفر سوم با اعطای لوح تقدیر و تندیس جشنواره تجلیل شد و در بخش اشعاری که مضمون یایلیق و آنامین یایلیغی داشتند از رسول ایرانی از پارس­آباد به عنوان نفر برگزیده با اعطای لوح تقدیر و تندیس جشنواره قدردانی شد  و در آخر از خانم ربابه قلی زاده به عنوان مدیر اجرایی جشنواره با اهدای لوح تقدیر و تندیس جشنواره تجلیل شد. در اینجا باید ذکر شود تعدادی از تجلیل­شدگان در جلسه حضور نداشتند و لوح تقدیر و تندیس برندگان شهرهای دور به آنها ارسال خواهد شد.

پس از اتمام اهدای جوایز و اعلام ختم جلسه ، دوستانی که هر کدام از شهری بودند همدیگر را دیدند و لحظاتی به یاد ماندنی آفریدند و کسانی که از شهرهای دیگر آمده بودند از غیبت خبرنگاران ، روزنامه نگاران و صدا و سیمای استانی می پرسیدند ، شاید تنها نشریه ای که خبرنگار فرستاده بود نشریه آفتاب آذربایجان از تبریز بود.

لازم به ذکر است پول تندیس جشنواره را فرهنگ دوستان شهرستان مشگین شهر تقبل کرده بودند و از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل به خاطر اعطای مجوز جشنواره و اهدای صد کتاب به  جشنواره و از اداره کل کتابخانه­های عمومی استان اردبیل به دلیل واگذاری تالار بیضای اردبیلی برای اجرای اختتامیه تشکر می­نماییم.

پس از اجرای اختتامیه تنی چند از شرکت کنندگان جلسه گزارشاتی برای جشنواره نوشتند و خالی از لطف ندیدیم قطعه­ای از گزارش (مهدی بابایی) را در اینجا بیاوریم:

"این جشنواره خیلی ساده و صمیمی بود و مرد بزرگی چون دکتر محمدخانی(گونئیلی) شاگرد خویش (ربابه قلی زاده) را در جمع حضار همکلاس سابق خود ذکر کرد... ؛ یکی از به یاد ماندنی­ترین بخش­های جشنواره تجلیل دبیر جشنواره به نمایندگی از تمام فرزندان نسبت به والدین خود ، از مادر بزرگوار خویش بود به طوری که وقتی پسری آزاده ، جوانمرد و پهلوان با آن بزرگی سجده وار خم شد و بوسه بر پای ناب­ترین عاطفه زد دیدگان حضار غرق اشک شوق بود ،آری چنین پسری را می توان پهلوان یاد کرد ، پهلوان..."

 

شورای روابط عمومی دومین دوره جشنواره آنامین یایلیغی   

 

ـ وبلاگ انتشارات آنامین یایلیغی:    http://e-yayliq.blogfa.com

لطفا تصاویر مرتبط با جشنواره را در ادامه ی مطلب ملاحظه نمایید.

ادامه نوشته